خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شششفییییییییععععععییییییییی

    سلام به  دوستان عزیز . 

    خوانندگان همراهی که همچنان به این وبلاگ سر می زنن. امان از تلگرام که  باعث فراموشی  وبلاگ شد

    امروز بعد مدتها به وبلاگ سر زدم. یکهو یادم افتاد. خدا رو شکر که یه چیزی دارم برا نوشتن. 

    باز هم خاطره از شفیعی ... یک تنه کتاب خاطراته . بی نظیره این بچه . غصه می خورم که امسال چه جوری جای خالیش رو تو کلاس باید ببینم. به هر  حال .... 

    یکی از کارهایی که تو کلاس قدغنه ، درست کردن موشکه . با کاغذهای سفید یه موشک درست می کنن . بعد هم دیگه معلومه دیگه ...

    کائنات یکهو روی میز شفیعی اینا یه موشک قرار دادند!!! به این دلیل می گم کائنات که هیچ کدوم گردن نمی گرفتن که مال اوناست.  خلاصه سر و صداشون بالا گرفت و من متوجه شدم. رفتم بالا سرشون وایسادم  . دارم نیگا میکنم. شفیعی میندازه جلوی بغل دستیش و میگه مال من نیست. بغل دستیش میندازه جلوی شفیعی و میگه مال من نیست .

    چند بار هی این موشک بی صاحب دست به دست شد !! آخرش در یک حرکت انفجاری و  انتحاری و چکشی، شفیعی موشک رو ورداشت و پاره کرد. بعد رو به من کرد و گفت: دیدین چه راحت پارش کردم؟؟؟ چون مال من نبود. اگه مال من بودکه به این راحتی پاره نمی کردم !!!!!!!!!!

    یعنی دیگه هیچی ندارم بگم. بغل دستیش هم موند چی بگه . 

    واقعا راست می گفت. همه می دونن که شفیعی به وسایلش چقدر وابسته است

    قائله به همین راحتی ختم شد .... 

    وای که چقدر این منطق قوی بود. 


    این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : شفیعی ,موشک ,دستیش ,میندازه جلوی ,
    شششفییییییییععععععییییییییی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر